آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
188
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
را اجابت ننمود . رابرت شرلى و خانمش در همان روزى كه ازدواج نموده بودند به طرف اروپا حركت كردند ، و كمى بعد از طى طريق حادثهء ناگوارى براى قافلهء ايشان روى داد به اين معنى كه عدهاى راهزن به تحريك دشمنان ايرانى رابرت شرلى بر آن كاروان زدند و پس از گرفتن اسلحهء همراهان ، رابرت شرلى را به درختى بستند و درصدد برآمدند كه به او زهرى بنوشانند . در اين ميان شمشير يكى از راهزنان بر زمين افتاد ، دنا ترزا زوجهء رابرت شرلى به چالاكى تمام شمشير را از زمين برگرفت و با رشادتى مردانه دزدان را تارومار كرد و يكى از ايشان را كشت و شوهر خود را از بند نجات بخشيد و قافله به راه افتاد . رابرت شرلى از راه روسيه و لهستان به پراگ نزد رودلف امپراطور آلمان رفت و در هرجا نامهها و هداياى شاه عباس را رساند ، رودلف به او لقب اميرى داد و بهتوسط وى نامهاى به جيمز اول پادشاه انگلستان نوشت . رابرت در 27 سپتامبر 1609 ( 28 جمادى الثانيه 1018 ) به رم رسيد و در آنجا سفير ايران على قلى بيگ را ملاقات نمود و هر دو به حضور پل پنجم پاپ رسيدند . سپس به عزم ممالك ساوا و فرانسه و فلاندر ( قسمتى از هلند ) عزيمت نمود و ابتدا عازم بندر بارسلن شد تا از شاه اسپانيا نيز ملاقات كند و سفارت خود را از جانب پادشاه ايران در دربار او به انجام رساند . در رسيدن به بارسلن او را به بهانهء نرسيدن دستور از جانب پادشاه مدتى معطل كردند زيرا كه پادشاه اسپانيا نسبت به اينكه او حقيقتا